سالها پیش کتابی از سلمان رشدی مرتد! می خواندم که نوشته بود:"پزشک کسی است که به او اجازه می دهیم انگشتش را تا ته در جاهائی فرو کند که دیگران حتی اجازه ی دیدن آن را هم ندارند..."!!!
سالها پیش دوستی می گفت:"کسی که تو لباس سفید مرد باشه،نا مرده"!!!
و حالا من مانده ام و مردی که دیگر نیستم..ونامردی که نبوده ام...
روز پزشک مبارک
اما شعر..........
دستهای آلوده
باور نمی کنم دستی که یک روز...
_:"به من دست نزن بی شرف"
دست ...می زنم
بلند بلند برای این همه شرافت زورکی
_:"دست خر کوتاه"
کوتاه میکنم جرئت دستهایم را با داغی سرنگ
آبروی دستهایم را برده ای با این بنفش ...روی رگهای سیاه
سیاه شکل دستهای جنینی در عکس سونوگرافی
که می شد برایش بخوانیم:
"دس دسی...باباش میا د،باباش...." نیامد...نیامدی اش
هرچه دست دست کردیم ، پا پا شد روی رحمت
تا دلمه های خون"صدای کفش پا......"یم را تا حد لگد بشنوند
دستهای معتاد...پاهای قاتل......دارم خودم را اعتراف می کنم
من که همه چیز را... باختم/باختی/باخت/باختیم/باختید/باختند
دست آخررا بزنیم ....روی شرافتم
انقدر پشت دست نشسته ام
که تمام ترفند ها را هجی می کنم
چند ورق معمولی....می خوابی.....و بعد 21.
کاش روی14سالگی دست نمی گرفتم
که توی 25 ... این همه از دستم که شبیه پاست گریه ام بگیرد
آس بی موقعی که تو بودی
قمار باز بی شرفی که من....
این شعر که دست زدن ندارد
این دست سیاه ...بنفش .... 25... که شعر شدن......
بی شرافتی که /دست آخر به تو...... باختم/باختم/باختم....
چه شب ادراری عظیمی ست دوست داشتنت
داغ....خیس....رسوا.... /شده ام
عادت کرده بوذم به پرتره ی بزرگ بودن
که روتوشم کردی،بی ریش و پشم
خوابت را دیده ام و جرئت نمی کنم بر خیزم
چه رسوائی ترشی** دارد این رختخواب خیس
کودکی شده ام
هی ونگ ونگ میکنم از ترس غریبه ها
سرزمین امن بین دو پستانت را از من گرفته اند
گولم می زنند با طعم شیر خشک،
با بادکنکهائی که
در سینه هاشان کار گذاشته اند
وجادوی مولتی ویژن
که هر پستانخواری را جُنُب میکند
ومن را هم
که با دوست داشتنت چقدر شاشیده ام
سال بعد من کودکی ام را در بخش اطفال مرور می کنم
تو زنانگی ات را در بخش زنان وزایمان یاد می گیری
تو یاد میگیری25ساله ها ازلیوان شیرمی خورند و باور می کنی
من یاد می گیرم 4ساله ها شبها جیش نمی کنند وباور....
من باور نمی کنم
جز دوست داشتنت
که داغ بود.....
خیس.......
رسوا......
-----------------------------------------------------------
**منم فکر می کردم که شاش شوره؛ولی همین الان تست کردم ودیدم که ترشه!
اگه مخالفتی دارین حتما بگین چون نمونه ش موجوده!!!!!!!!!
********بالاخره با راهنمائی دوستان اگاه به امور رایانه من هم موفق شدم امارگیر وبگذر رو نصب وامار رو به اون منتقل کنم و از مشکلات امارگیر قبلی اعم از گیر کردن و امار متناقض و .. خلاص بشم.به دوستان دیگه هم همین پیشنهاد رو دارم
فاصله ای که دوست نداشتم:مکان
فاصله هائی که دوستم نداشتی:زمان
وحالا ممتد شدن دوستم نداری ات:در تمامی ابعاد
چقدر فاصله ی سالن تا آشپزخانه زیادبود
وقتی پای دوست داشتن در میان است
:"دوری ی ی ی نیما"
همانجا بود که باکرگی ات را قرض کردم
در زمینه ی لامپهای نئون
که هی قرمز،هی سیاه
هی قرمز،هی سیاه/می شدی
اناری دزدی که خونابه ات دستهای کودکی ام را لو می دهد.
کاش در آشپزخانه می ماندی کنار گیلاسهای/ دست نخورده
و طعم هی قرمز،هی سیاه سیگارهائی که
نستالژی 3785میلیمتر فاصله ی سالن با آشپزخانه را
هی توی چشمایم قلقلک میدهند
ولواشکی
که نیم خورده روی زمین افتاد
و........
نخواستی بفهمی که
دوستت داشتم
مثل دلپیچه های بعد ترک تریاک
مثل جواب منفی تست حاملگی توی دست دخترکی 15 ساله
مثل رخوت هی قرمزهی سیاه بعد ازارضاء
مثل روزی 3785میلیمتر سیگار کشیدن بعد رفتنت
مثل ادامه دادن لواشکی نیم خورده
مثل حس عروسکی که از"هرجائی بودن" توی ویترین نجات می یابد
دوستت داشتم
مثل حس دوست داشتن
حالا رفته ای پشت ویترین
کنار عروسکهای هرجائی لم داده ای
ومن دامن هر رهگذری را که می کشم
تو را برای من نمی خرد