تبليغاتX
تراوشات ذهنی یک ابله
نیما

به روز شدم،به روز کردم،به روزدادم،به روز التماس کردم که شروع نشود.

به این شب نشینی دعوت شدم.در بخارهائی که نشئه می کندم.تا خود آفتاب التماس کردم.

به روز التماس می کنم شروع نشود.به شب التماس که تمام.

تمام شدم.یک سال دیگر هم تمام شدم.یک سال دیگر تلف کردم.تلفات دادم.با این عطش تا چشمه دیگر دیر خواهد شد.....

به هولناک ترین موسیقی تاریخ که برای من نواخته می شود گوش می کنم

ت ول دت مُ ُ ُ ُ ُ ُبااااااا رَ ََ َک

 

اما شعر:

 

 

جهانی در من سوراخ است

 

جهان در نهایت خود به سوراخ می رسد

نمی بینی از فردای 14 دارم فرو می روم؟

فرو کرده ای در من این روزهای منبسط شونده را

آآآآآآآآآآآآآآآی

وااااااااااااای

جر خوردم

از سوراخی

که انتهای جهان بود ومن........ نمی دانستم

که جهان با لیسیدن سگی گشنه شروع می شود

که شاشیدنش را

توی گوشَت لیس می زند

گشنگی درد دارد

از گشنگی شاشیدن سر درد

از سر درد بیدار شدن

داااااااااد

آاااااااااخ

جهان من از سوراخ آلت سگی شروع شد و من...

نمی دانستم به کجای جهان پناه ببرم که سوراخ نباشد

 

آلت سگم را ادامه می دهم

هر روز

به 17 روایت از خدائی که والسلام علیکم

و رحمت الله به این سگ مردمان

که لیس می زنند

که لیس می زنند

که لیس می زنند

که جهان از لیس زدن مردمی شروع می شود

که از گشنگی درد دارند و من....

نمی دانستم

از گشنگی درد داشتن لیسیدن دارد

بیدار شدن دارد

شاشیدن دارد

 

 

انتهای روز

جز ریدن چه حرفی می ماند

در تختخوابی از قولهای عاشقانه

و رویاهای قهوه ای

باید امروز را

با ریدنی ترین رویاهایم تمام کنم

هر شب

سوراخ من انتهای جهان می شود

وجهان در نهایت خود به سوراخ می رسد

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 14:38  توسط نیما  |