تبليغاتX
تراوشات ذهنی یک ابله - عروسک کوکی
نیما

خسته ام

این عشقهای(( از تولید به مصرف))

این همه دوست داشتن ک تاریخ انقضاء دارد

از این همه حوا

که به جای اشتباه می کنم،می گویند اشتباه کرده ام.

و این همه خودم..

....حالم بهم می خورد.

از این همه که افتادم،بلند شدم تا دوباره بیافتم.

بیهوده روی دگمه هایم فشار می دهی؛

این عروسک کوکی این روزها فقط گریه می کند..

...و پاهائی محدود

که فقط تا سیمهای تلفن...

تا گوشی را بردارم،شماره ام را بگیرم

و از اینکه این همه بوق اشغال شدن می زنم گریه ام بگیرد.

افتادنی عجیب توی من زنگ می زند.

می خواهم بیافتم،برای همیشه

زیر پاهای تو...نه!خودم.

و به یاد تمام روزهائی که ایستاده بودم و می خندیدم...

این عروسک کوکی

 می خواهد برای همیشه گریه کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 16:44  توسط نیما  |