تبليغاتX
تراوشات ذهنی یک ابله - دختران همسایه
نیما

این خطوط را آهسته بخوان.

این تراوشات ذهنی ابلهی است

 که هیچ وقت برای پدرش پسر شجاع نبوده است.

یک گربه نره ی ابله

که هرچه کرد از نفهمی اش بود.

 

آری؛ این داستان من است،

چسناله های توپی که در 9 سالگی

 روی پله های دادگاه

بین حماقت مادر وعورتین پدرش پاسکاری شد

و کاش می دانستی

که توی خیابان خوابیدن چقدر انسان را پوست کلفت می کند.

 

این تلاش مذبوحانه ی توپی خسته است برای پنچر شدن

خدایا چرا سوت پایان را نمیزنی؟

جر خوردم ازبس شوت شدم

توی ده سالی که همه اش

توی ماهی تن خلاصه می شود

و فاصله هائی که برای ریدن انچه که ماهی تن بود

و روزهای اسهالی

و روزهای اسهالی

روزهائی که از فرط حرف نزدن لبهایم به هم می چسبید

 

این عین زندگی من است

دفتر خاطرات ابلهی است

که معامله اش را به تمام دختران همسایه نشان داد

ولی آنها به قولشان وفا نکردند.

و اینگونه اعتماد نکردن را آموخت.

ووقتی خواب می دید زندگی

در چهره ی پدر دختر همسایه

به او تجاوز می کند،بالغ شد

با چند قطره ی متعفن

که هیچ کدامشان هیچ پخی نشدند.

این پایان پورنو بود

برای ابلهی به نام من

که عاشق فروغ شد

چون شبیه  هیچ کدام از دختران همسایه نبود

و او را به یاد سینه بند ونوار بهداشتی نمی انداخت.

 

دوست داشتی باور نکن

ولی این داستان بلاهت کودکی است

که سالها ان دماغش را

 توی یک  شیشه سس جمع می کرد

وهنوز بوی چسش را به عطر دانهیل ترجیح می دهد

 

این فلاش بک سقوط جانوری است

که هیچ وقت قضیه ی حمار را نپذیرفت

وهرچه زور زد

بیش از یک خوک هندی

چیزی از زندگی نفهمید

کسی که هرچه نوشت

 شاعرنشد

 

این داستان قوطی کمپوتی در شرف زنگ زدن است

که اشتباها توی زباله های بیمارستانی انداخته شد

توی کیسه ی زردی مملو از نوار بهداشتی،

و سوزنهای مبتلا به انواع مرضهای مقاربتی.

قوطی زنگ زده ای که تنها آرزویش این بود که زیر سیگاری شود؛

و زیر سیگاری نشد!

 

 

این موس موس سگی کتک خورده است

که هنوز به قلاده اش عادت نکرده

این ماغ کشیدن گاوی است

که به زور  وارد دنیای گاو آهن شده

و می داند حتی یک فرانسوی

به آزادی گاوها اهمیت نمی دهد

 

این زنجموره ی انسانی است

که در 6سالگی می خواست "بروس لی" باشد؛ نشد

در 9 سالگی می خواست "یوسوجی" باشد؛ نشد

در15 سالگی خواست "فروغ" باشد؛ نشد

در 18 سالگی خواست "سارتر" باشد؛ نشد

در 20 ساگی خواست "بیل گیتس" باشد؛ نشد

و حالا در 25 سالگی می خواهد خودش باشد؛

یک آدم معمولی؛

نمی تواند!

 

و فردا

شاید یک تزریقی کارتون خواب

پزشکی ساکن نیو یورک

پاورقی نویس مجله های زرد

ویا هر کسی باشد

اما هنوز خواب می بیند

دختر همسایه

که نوک سینه هایش از دو روز پیش برجسته شده بود

و همیشه بوی لواشک میداد

بالاخره به قولش عمل کرده است.

 

 

این منم!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 19:59  توسط نیما  |