فاصله ای که دوست نداشتم:مکان
فاصله هائی که دوستم نداشتی:زمان
وحالا ممتد شدن دوستم نداری ات:در تمامی ابعاد
چقدر فاصله ی سالن تا آشپزخانه زیادبود
وقتی پای دوست داشتن در میان است
:"دوری ی ی ی نیما"
همانجا بود که باکرگی ات را قرض کردم
در زمینه ی لامپهای نئون
که هی قرمز،هی سیاه
هی قرمز،هی سیاه/می شدی
اناری دزدی که خونابه ات دستهای کودکی ام را لو می دهد.
کاش در آشپزخانه می ماندی کنار گیلاسهای/ دست نخورده
و طعم هی قرمز،هی سیاه سیگارهائی که
نستالژی 3785میلیمتر فاصله ی سالن با آشپزخانه را
هی توی چشمایم قلقلک میدهند
ولواشکی
که نیم خورده روی زمین افتاد
و........
نخواستی بفهمی که
دوستت داشتم
مثل دلپیچه های بعد ترک تریاک
مثل جواب منفی تست حاملگی توی دست دخترکی 15 ساله
مثل رخوت هی قرمزهی سیاه بعد ازارضاء
مثل روزی 3785میلیمتر سیگار کشیدن بعد رفتنت
مثل ادامه دادن لواشکی نیم خورده
مثل حس عروسکی که از"هرجائی بودن" توی ویترین نجات می یابد
دوستت داشتم
مثل حس دوست داشتن
حالا رفته ای پشت ویترین
کنار عروسکهای هرجائی لم داده ای
ومن دامن هر رهگذری را که می کشم
تو را برای من نمی خرد