سعی میکنم مقدمه ای بنویسم.مثلا اینکه ننه من خیلی غریبم.یا چقدر اخ است این دنیای مجازی!یا چرا فلانی در فلان جا فلان حرف را به فلان طرف گفت که من فلانم.یا چه روزگار دلگیری است نازنین.یا به به! من چه آدم خفنی هستم که فلان روزنامه اسم من را نوشته که چنین و چنان.
یا اینکه ژست قهوه و سیگار رو کنم که چقدر روشنفکرانه دردکشیده ام وکسی قدرم را نمی داند.یا...
ولی "این دردها به درد دل من نمی خورند..این واژه ها به درد سرودن نمی خورند"(امین پور)
پس می ماند شعری که...........
کد داوینچی
با دهانی کج شده از تقدیر
به خدائی که پسر ندارد زن ندارد مست نمی کند
رو کن دست پیامبری ات را در سفره ها ی خواب
که معجزه می کردی با نان و شراب
و خاک... که مزه ی لوطیانه مان بود
.
...هر شب...
.
از خاک به خاک
و از خاکستر به "..خاک بر سر.."افتادیم از فرط تختخواب
و سیگاری........که باید ترکت کنم
خلط سیاهی شدم که هی خس...خس توی گلویت...
تف..به این یهودائی که منم
.
...هر شب...
.
عق میزنم خاطرات نان وشراب را
درویاری از لکه ها
که مثل ویاگرا سر میزنی به مردانگی ام
درد میکنم از جیره بندی ات
تا معجزات سکسی تا ظهورت کفایت کند تا..
.
...هرشب...
.
...روزه ی سکوت بگیر مگدالین!دیوارها نازکند
چقدر گفتم آب ماچ را کمتر کنم
گوش نکردی
وصدای بوسه لو داد پیامبری ات را
مردی
در شام آخر
که نان بود وشراب
و خاک....
از خاک به خاک
واز خاکستر به.."خاک بر سر..."ی که
سه بار دوست داشتن را انکار کنم...
.
...هر شب...
.
نوشته می شوم روی تخت /سیاه/ یک نفره
در لیستی از "بد ها"
و چقدردریا راه میروم که هی غسل تعمید...
پاک نمی شوم
--------------------------------------------------
اما نظرات دوستان:
حوا:
1-شعر پر تحرک شروع می شود اما قافیه شدن خواب با نان و شراب موسیقی شعر را مخدوش می کند. یکهو آدم را کند می کند.
2-داستان مسیح و یهودا و این عبارت از خاک به خاک هر چند هر دو به سنت مسیحی تعلق دارند اما گمانم به آن عبارت دوم در آن اسطوره ی اول نیست و به اصطلاح همزمانی اساطیری ندارند(شاید هم اشتباه می کنم!)
3-تا بعد از کفایت کند کل آن بند را نجات داده است! اگر فعل را کفایت کنند می گرفتید بهتر نبود؟
4-بند روزه ی سکوت بگیر... به لحاظ تصاویر از بقیه ی شعر عقب است. توی این بند چقدر ترکیب ها را ساده و سردستی انتخاب کرده اید!
5-و چقدر دریا راه می روم... به نظرم اوج این شعر است.
6-به طور کلی به نظرم شعرهای پیشین قوی تر بودند(یا من این جور توی ذهنم است)
شاعر خوب منتقد بیکار را به این همه حرف زدن می کشاند! حرف اول را هم که می دانید همان لذت هماغوش شدن با متن می زند. لذت بردم!
امیربهرام:
1. نگاه جسمی جنسیتی تو را به پدیده های ما ورایی مپسندم.
2. کنش ها و واکنش های فیزیولوژیکی در وجود راوی موجود در متن زیاد است
3.شعر با زبان ده ی 70 شروع میشود ام با 80 ختم می شود. با هم خوب نیست
4. نیازی نیست به همزمانی اساطیری!!! مجبور که نیستی
5. در مورد نا متناسب بودن بند روزه ی سکوت موافقم اما این را دوست دارم :
وصدای بوسه لو داد پیامبری ات را
حتی اگر سانت مانتال خطاب شوم.
6. شعر را باید کرد. شعر های تو فاحشه اند . پس دوستشان دارم . و به لذتش فکر می کنم نه به نقدش.
خودکارکم رنگ :
همان گونه که در شعر پست قبلی ام ملاحظه فرمودید در خصوص روایت های گذشته و اساطیر و ...از این قبیل عقیده ای به بازتولید ندارم بلکه معتقدم که اینها را باید دوباره آفرید چون باز تولید ثمره ای هنری ندارد ایجاد دوباره کلیشه است اما باز آفرینی دمیدن روح دوباره در کالبد موجودی است که دیگران این زندگی جدیدش را ندیده بودند مثلن خدای بی پدرو مادر ///////بی پدر و مادر برای ما فحش محسوب می شود اما برای خدا جنبه ای از صفات است.
نگاه شما به یهودا و شام آخر و نان و شراب این آفرینشی که عرض نمودم را نداشت.
موسیقی شعر هم تحت سلطه جادوی خودش شما را قرار داده است ایجاد موسیقی از طریق قافیه قرار دادن را امروز عقیده ندارم.
خودکار کم رنگ خواستار موفقیت شما است.
حسین دیلم کتولی :
...در هم ریختن پیش فرض ها با حرکت شاعرانه بسوی کار کرد ها شعر وروال غیر متعارف از فرهنگ ومذهب وجغرافیا ...یا یک نوع بد بینی شاعر در ارتباط با نوع نگری تفاوت نگاه از مذهبی بودن تا ولنگاری در چند بند شعر برجسته وآب دار تشخص سلامت اخلاقی را به سئوال می کشاندبا اینکه در باره غسل تعمید می شد گوارا تر وفنی تر بیان می شد....اما جملات از خاک به خاک تا خاکستر وخاک بر سر خوب وپذیرنده است....وجمله ی درد می کند جیره بندی ات با ظهور که همان برگشت به ظهور سکس یا نر ومادگی در بطن کلام بود ویاد آوری کتاب نان وشراب وآخرین شب مسیح شام آخر ...خود بازنگری تاریخی نیز داشت ...می شود گفت حر ف های زیادی شاعر برای نوشتن دارد ....یا حق...