خوب شد اسیر چشات نشدم
لنز بود
خوب شد اسیر شعرام نشدی
دزدی بود
باور کن وقتی تو توی پستونات بادکنک میذاری
منم قرص
enlargment میخورم
حرف اخر این رابطه رو تختخواب میزنه
{وقتی دوتا لزبین همسایمن می خواستی 2 نصفه شب ز عشق برات بگم
می خوام بگم بیان کاسه ی من و کوزه ی تو رو جمع کنن
به جاش تو اتاق خواب لامپ نئون بذارن
رنگ قرمز به پوست برنزه ت میاد انجلینای من}
نگران لکه ها نباش
رفتم از بازارکرم winnerخریدم
باور نمی کنی
گریس رو از پوست اهو پاک میکنه
ناراحت نشو
تو توی غذاهت کمتر پیاز بریزتا دهنت بو نده
منم قول میدم به جای کتاب وایتکس بخونم تا فکرام تمیز شه
البته تقصیر من نیست که لیلی قرص ضد بارداری نمیخوره
وگر نه بشریت با اینهمه کانال سکس نیازی به نظامی گنجوی نداره
تو هم مطمئن باش بالاخره
ابیاری قطره ای جای بارون رو می گیره
بیا بریم که میخوام حرف اخرمو
خیس
همون اولش بهت بگم
۸۵/۱۱/۱۳